• تاریخ انتشار : سه شنبه 2 آذر 1400 - 14:49
  • کد خبر : 4974
  • چاپ خبر

بازخوانی قتل های دگراندیشان در پاییز سال ۱۳۷۷ ( بخش دوم) مطبوعات در جستجوی رد خون

امتداد-میرا قربانی فر: موضوع قتل های سیاسی و زنجیره ای پاییز ۷۷ همان قدر که یکی از خونبارترین ماه های تاریخ ایران را رقم زد اما در نهایت درهمان چند ماه باقی نماند و دامنه آن تنها محدود به پاییز آن سال نشد. ماجراهایی چون بازداشت سعید امامی، بیانیه وزارت اطلاعات درباره عاملین حادثه، خبر

امتداد-میرا قربانی فر: موضوع قتل های سیاسی و زنجیره ای پاییز ۷۷ همان قدر که یکی از خونبارترین ماه های تاریخ ایران را رقم زد اما در نهایت درهمان چند ماه باقی نماند و دامنه آن تنها محدود به پاییز آن سال نشد.

ماجراهایی چون بازداشت سعید امامی، بیانیه وزارت اطلاعات درباره عاملین حادثه، خبر صفحه یک روزنامه سلام درباره نقش سعید امامی در تهیه و طرح قانون جدید مطبوعات، توقیف روزنامه سلام و حمله به کوی دانشگاه را اگر بتوان در یک خط و راستا با ماجرای قتل های زنجیره ای دانست؛ ماجراهایی چون قتل های محفلی کرمان و ترور حجاریان را در موازات آن چه به قتل های دگراندیشان تعبیر شد، باید ارزیابی کرد.

به خاطر همه موارد ذکر شده است که همواره موضوع قتل ها زنجیره‌ای دگراندیشان در آن پاییز خون بار را یکی از مهم ترین بزنگاه های سیاسی کشور می دانند. افشای این قتل ها و بیش از همه پذیرش مسولیت آن توسط وزارت اطلاعات دولت وقت و دولت سابق نه فقط یکی از مهم ترین بزنگاه های سیاسی کشور بود که برای بیش از یک دهه پس از خود را تحت تاثیر مستقیم قرار داد.

هم چنین یکی از بزرگترین اوج های شکوفایی مطبوعات در کشور را نیز شاید بتوان در سال های ۷۶ تا ۷۸ و پیش از توقیف فله ای مطبوعات دانست. دو سال طلایی که مطبوعات موفق شدند خوانش رسمی از قتل های زنجیره ای را در هم بشکنند و در نهایت نگاه رسمی پذیرفته شده را از ۴ قتل رخ داده فراتر ببرند.

هر چند در همه ۲۲ سال گذشته همواره تعداد قتل هایی که به صورت رسمی پذیرفته شد به ۴ تن تقلیل یافته و اصرار رسانه های خاص این بوده که آغاز ماجرا را در اول آذر سال ۷۷ و قتل داریوش و پروانه فروهر جستجو کنند، اما مطبوعات و رسانه های دیگری نیز بودند که در کنکاش ماجرا نه فقط تا چند ماه که حدقل تا سه سال عقب رفتند.

عادت روزنامه خوانی اگر تا پیش از خرداد سال ۷۶ ، حدود ۳۰ درصد جامعه را فرا می گرفت پس از ۲ خرداد سال ۷۶ و بر مسند نشستن رییس جمهوری اصلاح طلب بنا به آمار تا ۴۰ درصد رشد کرد و دیگر عجیب نبود که کیوسک های مطبوعاتی تا پیش از خرداد ۷۶ سیاه و سفید، حالا با هجوم رنگ های مختلف مواجه شوند.

پس باز عجیب نبود ، ایران که تقریبا تمام آذر سال ۷۷ را در گرگ و میشی ترسناک می گذارند، اخبار قتل روشنفکران را که هفته به هفته و گاه روز به روز منتشر می شد، از طریق مطبوعات پیگیری کند؛ به خصوص که رسانه مثلا رسمی کشور یعنی صداوسیما ترجیح می داد بیش از همیشه در سکوت نسبت به این ماجرا فرو رود.

در این میان برای مردمی که اخبار را پی می گرفتند اصلا مشخص نبود دولت و حاکمیت قرار است چگونه با این وضعیت پیچیده مواجه شوند. و چه عجیب و غمبار که دو دوره درخشان تاریخ مطبوعات کشور در دو مرحله اسفبار و ناگوار برای ایرانیان رقم خورد. اگر در دهه ۲۰ و همزمان با اشغال کشور توسط قوای بیگانه یکی از عجیب ترین و آزادترین دوران مطبوعات ایران در نبود رضاشاه و حضور شاه جوان رقم می خورد، این بار موضوع قتل های دگراندیشان است که چنان توسط مطبوعات وقت پی گرفته می شود که عملا رسانه را به قدرت اصلی در ماسبات تبدیل می کند.

روزنامه های نوپا و نواندیش

روزنامه نگاران در این جدال نه تنها مرعوب نمی شوند و از انتشار اخبار قتل ها و ابراز انزجار از آن شانه خالی نمی کنند ، بلکه دقیقا در همان برهه ترسناک تصمیم می گیرند روزنامه های جدیدی را نیز منتشر کنند.

از اولین جریده هایی که در این میان شماره ویژه در همان آذر ماه منتشر می کند ماهنامه « ایران فردا» است که در حالی که شماره آذر آن در اول آذر ۷۷ منتشر شده است در هفته پایانی آذر سال ۷۷ شماره ویژه خود را منتشر می کند.

در همین زمان است که عبدلله نوری و علی حکمت «خرداد»را منتشر ، و حجاریان و علوی تبار نیز «صبح امروز» را راهی کیوسک ها می کنند.

روزنامه «خرداد» در تاریخ ۱۴ آذر سال ۱۳۷۷ انتشارش را آغاز می کند؛ یعنی دو روز بعد از انتشار خبر ناپدید شدن مختاری، و یک هفته پس از کشف جسد مجید شریف و ۱۲ روز پس از انتشار خبر قتل پروانه و داریوش فروهر در روزنامه همشهری.

به این ترتیب فصلی تازه در مطبوعات ایران رقم می خورد. فصلی که در آن ستون های ثابت و درخشان یک روزنامه بی پروا دست به افشاگری می زند و در نهایت موفق می شود دامنه قتل های مداوم دگراندیشان و منتقدان و روشنفکران را تا سال ۷۵ عقب ببرد.

روزنامه «صبح امروز» نیز در تاریخ ۲۴ آذر ماه یعنی یک روز پس از کشف پیکر «محمدجعفر پوینه» در روستایی اطراف شهریار به روی کیوسک می آید و تقریبا در مدت زمان اندکی به یکی از مهم ترین و اصلی ترین منابع انتشار و پیگیری آن چه در قتل دگراندیشان رخ داده بود تبدیل می شود.

صبح امروز به مدیرمسئولی سعید حجاریان و سردبیری علیرضا علوی‌تبار از روز سه‌شنبه ۲۴ آذر ۱۳۷۷ انتشارش را شروع می کند و بعدها این روزنامه در جریان ان چه توقیف دسته جمعی مطبوعات یا توقیف فله ای مطبوعات (آن گونه که میرحسین موسوی از آن یاد کرد) و با حکم سعید مرتضوی در اردیبهشت ۱۳۷۹ توقیف می شود. اما نکته این بود که حتی ترور مدیرمسول این روزنامه در اسفند سال ۱۳۷۸ نیز نتوانست صدای این روزنامه را خاموش کند.

پیام امروز و کشیدن ماجرا تا سال ۷۵

در کنار «خرداد» و «صبح امروز» باید به کارنامه درخشان ماهنامه «پیام امروز» نیز اشاره کرد. محمد زاهدی اصل صاحب‌امتیاز و مدیرمسول «پیام امروز» بود و عمید نائینی سردبیر این نشریه بودند.

نائینی که خود زمانی از اعضای شورای سردبیری روزنامه آیندگان بود موفق شد پیام امروز را به یکی از درخشان ترین ماهنامه های تاریخ مطبوعات ایران تبدیل کند. تا پیش از توقیف «پیام امروز» در سال ۱۳۷۹ با حکم سعید مرتضوی ، این ماهنامه را باید در زمان فعالیتش حرفه‌ای‌ترین مجله ماهانه خبری و سیاسی تحلیلی و اقتصادی  دانست که به نظر می رسد رسیدن به شمارگان انتشار این ماهنامه به این زودی ها برای ماهنامه ها و هفته نامه های دیگر دست یافتنی نباشد.

از جمله اعضای دفتر تحریریه «پیام امروز» سیروس علی‌نژاد، مسعود بهنود، حسن نمکدوست، مسعود خرسند و شهرزاد مشاور بودند. آنان همچنین موفق شدند با بخش «گزارش ویژه» خود پرونده قتل های زنجیره ای را به یکی از جنجالی ترین پرونده ها در ابعاد ملی تبدیل کنند.

هر چند که اکبر گنجی، عباس عبدی، سعید رضوی فقیه و عمادالدین باقی  از فاصله پاییز سال ۷۷ تا یک سال بعد از آن و حتی پس از افشای بازداشت و خودکشی سعید امامی دست به افشای جزییات بسیاری از ماجرای قتل های زنجیره ای در روزنامه های رسمی کشور زدند، اما در کنار این روزنامه ها، ماهنامه پیام امروز، با تمرکز بر قتل های رخ داده در فاصله سال های ۷۴ تا ۷۷ توانست ابعاد بیشتری از روند قتل ها را افشا کند.

افشای جزییات قتل «طاطاوس میکاییلیان»، «احمد علایی» ، «سیامک سنجری» و «فاطمه قائم مقامی» در چندین شماره پیاپی در پیام امروز منتشر شد. حتی تردید های جدی در مورد دادگاه های مربوط به قتل کشیش های مسیحی نیز بعدها در همین نشریه منتشر شد.

پیشتازی صفحه حوادث ایران در نام بردن از نیروهای امنیتی

یکی دیگر از روزنامه هایی که باید به نقش صفحه حوادث آنان در پوشش خبری موضوع ناپدید شدن و قتل روشنفکران و دگراندیشان اشاره کرد روزنامه « ایران » است. این روزنامه در همان دوره در صفحه حوادث خود به موضوع قتل ها می پرداخت و حتی گفت و گوهایی با خانواده آنان انجام می داد.

«محمد بلوری» پیشکسوت مطبوعات که در آن زمان در روزنامه «ایران» بود، در بخشی از خاطرات خود درباره مرحوم زال‌زاده می گوی :« هرگاه جنازه یکی از نویسندگان شناخته شده‌ای چون محمد مختاری، محمدجعفر پوینده یا ابراهیم زال‌زاده پیدا می‌شد، آن را به‌ عنوان مجهول‌الهویه به پزشکی قانونی انتقال می‌دادند و سپس خانواده قربانی با مراجعه به سالن مردگان این سازمان جسد را شناسایی می‌کردند.خبرنگاران گروه حوادث روزنامه ایران با مراجعه به خانواده هر یک از قربانیان این قتل‌های زنجیره‌ای و گفت‌وگو با آنها درمی‌یافتند که مدت‌ زمان ناپدید شدن هر یک تا پیدا شدن جنازه‌اش کمتر از بیست‌وچهار ساعت بوده است. در حقیقت هر کدام از این مردان روزی که ناپدید می‌شد، خانواده‌اش به جست‌وجویش می‌پرداختند و وقتی از این جست‌وجو نتیجه‌ای نمی‌گرفتند، تصور می‌کردند او را مأموران وزارت اطلاعات بازداشت کرده‌اند و شب را با نگرانی به سر می‌بردند با این امید که در یکی از بازداشتگاه‌ها پیدایش خواهند کرد اما صبح روز بعد با جنازه گمشده‌شان روبه‌رو می‌شدند.»

«محمد بلوری» در بخشی دیگر از خاطراتش به یکی از مهم ترین مقالات منتشر شده پیش از ۱۵ دی ماه سال ۷۷ و بیانیه رسمی وزارت اطلاعات اشاره می کند. مقاله ای که به یکی از جنجالی ترین مقالات در آن یک ماه ترس و اندوه نیز تبدیل شد. «محمدبلوری» در آن مقاله در حالی که بسیاری از سیاسیون انواع تحلیل ها را داشتند مستقیم اشاره می کند که به دلایل عدیده قتل ها توسط برخی از نیروهای امنیتی در حال رخ دادن است.

بخشی از آن مقاله جنجالی بر اساس خاطرات محمد بلوری این گونه بود:«ما در این اختلاف‌نظرهای گوناگون، من با توجه به تحلیل‌هایی که داشته‌ام مطمئن بودم این قتل‌های پیاپی توسط گروهی از مأموران وابسته به وزارت اطلاعات انجام می‌گیرد. برای بیان این منظور دل به دریا زدم و پس از قتل پوینده و مختاری و زال‌زاده، یک صفحه حوادث روزنامه ایران را به طرح دلایلم در این‌باره اختصاص دادم و برای این کشتار نام «قتل‌های زنجیره‌ای» را انتخاب کردم که از آن پس تاکنون این قتل‌ها به همین نام معروف شده است.در آن روزها گمانه‌زنی‌های مختلفی از سوی مطبوعات و صاحبنظران جناح‌های مختلف با اتهام‌هایی علیه مخالفان خود مطرح می‌شد ولی به ذهن‌شان خطور نمی‌کرد که گروهی از مأموران وزارت اطلاعات و امنیت در این آدم‌ربایی‌ها و کشتارها ممکن است دست داشته باشند. در چنین اوضاع فرافکنانه‌ای که جناح‌های مختلف علیه هم داشتند من در یک مقاله‌ای تحلیلی در صفحه حوادث روزنامه ایران، با ذکر دلایل و نشانه‌هایی چنین نتیجه‌گیری کردم که عاملان قتل‌های زنجیره‌ای باید باندی از مأموران امنیتی باشند.در این مقاله برای اثبات نظرم نوشتم این «گروه مرگ» قربانیان خود را با توسل به زور و تهدید و ارعاب با خود نمی‌برند بلکه خود را مأموران امنیتی معرفی می‌کنند و از آنها می‌خواهند برای پاسخگویی به پرسش‌هایی همراه‌شان بروند و به همین خاطر قربانیان انتخاب شده در قرعه مرگ بدون هیچ مقاومتی سوار اتومبیل ربایندگان می‌شوند. عاملان این جنایت نیز می‌دانند اگر در کوچه و خیابان افراد مورد نظرشان را بخواهند به زور سوار اتومبیل‌شان کنند بالطبع این ربوده‌شدگان از خود مقاومت نشان خواهند داد و احیاناً در جریان درگیری با اعضای گروه مرگ، با داد و فریاد از مردم شاهد، تقاضای کمک خواهند کرد. در حالی که تاکنون در هیچ نقطه شهر چنین درگیری‌هایی دیده نشده و به پلیس گزارش نرسیده است.در مقاله‌ام نوشته بودم: گروه مرگ، یقیناً هر کسی را که برای ربودن و کشتن انتخاب می‌کنند، هرگز به در خانه‌اش مراجعه نمی‌کنند تا او را با خود ببرند، چون در این صورت می‌دانند افراد خانواده‌اش آنها را شناسایی می‌کنند و با پیگیری ماجرا، ممکن است بسرعت شناسایی شوند. این گروه پیش از اجرای نقشه ربودن یک فرد مورد نظر که در لیست مرگ‌شان قرار دارد، ابتدا احتمالاً طی یکی دو روز مسیر رفت و آمدهای او را شناسایی می‌کنند و سپس در روز اجرای برنامه دو یا سه نفری (احتمالاً) به‌ عنوان مأموران امنیتی و با اتومبیل مخصوص در روز روشن و در کوچه و خیابان بدون واهمه از رهگذران، جلوی پای فرد مورد نظر توقف می‌کنند آنگاه به‌ عنوان مأمور امنیتی او را سوار اتومبیل می‌کنند و از محل دور می‌شوند بدون این که سروصدایی باعث کنجکاوی مردم عادی شود.»

«محمد بلوری» در بخشی از مقاله اش همچنین نتیجه گیری کرده بود که: «معمولاً از زمان ربودن یک فرد تا کشته شدن او فقط چند ساعت طول می‌کشد و این مدت کوتاه نشان می‌دهد: گروه مرگ از همان ابتدای ربودن، تصمیم به کشتن فرد دارند و بازجویی و پرس‌وجویی در میان نیست.»

بلوری بعدها برای انتشار این گزارش تحقیقی_ تحلیلی با عنوان قتل های زنجیره ای احظار و بازجویی شد اما در نهایت با بیانیه ۱۵ دی ماه مشخص شد که مقاله چندان دور از واقعیت نبوده است.

در این میان آن چه باید درباره کارنامه دو روزنامه «خرداد» و «صبح امروز» قید شود، شجاعت و صراحت درخشان آنان است. افشاگری های این دو روزنامه در حالی رخ می داد که هنوز دستور رییس جمهور برای تشکیل هیات ویژه برای پیگیری قتل های زنجیره ای اصلا صادر نشده بود.

تا آن زمان «محمدخاتمی» به عنوان رییس جمهور وقت یک روز پس از قتل فروهرها طی نامه‌ای به وزیر کشور آن قتل ها را «جنایتی نفرت انگیز» توصیف کرده بود و خواستار شناسایی هر چه سریع تر قانون شکنان جنایتکار شده بود. او هم چنین در پنجم آذر در دیدار با وزیر و مسئولان وزارت اطلاعات تأکید کرده بود که: «اگر با این جنایت محکم برخورد نکنید و ریشه جنایت را نشناسید و نزنید نه تنها به نظام توهین شده است، بلکه در آینده مشکلات بیشتری خواهیم داشت.»

محمد خاتمی همچنین در هنگام ارائه لایحه بودجه به مجلس، گفته بود که: «به شدت پیگیر این قضیه هستم و تا به نتیجه نرسد، رهایش نخواهم کرد.»

در آن فضای با تم و سایه مرگ و به شکلی کشدار خوفناک ، مطبوعات وقت از روزنامه «سلام» تا همه آنان که تازه نفس به صف مطبوعات روی کیوسک پیوسته بودند، نفسهای به شماره افتاده جامعه مدنی ایران زیر ضربات پیاپی را انگار احیا می کردند. این در حالی بود که چنان چه گفته شد مقالاتی که صراحتا دست نیروهای امنیتی را در قتل دگراندیشان دخیل می دید در حالی چاپ می شد که هنوز نه مقام رسمی به آن اذعان کرده بود و نه بیانیه ای صادر شده بود.

بیانیه وزارت اطلاعات در فصل شجاعت مطبوعات

در همین شرایط و در حالی که مطبوعات یک ماه طوفانی را پشت سر گذاشته بودند و تقریبا جامعه در ابعاد گسترده توسط روزنامه ها در جریان اخبار قتل های زنجیره ای  قرار گرفته بود، سرانجام در روز ۱۵ دی ماه ۱۳۷۷، وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران بیانیه‌ای را در مطبوعات و رسانه‌ها منتشر کرد.

بیانیه ای که تعجب بسیاری از تحلیل‌گران سیاسی را برانگیخت و به زعم برخی، چنین بیانیه‌ای در تاریخ تحولات سیاسی بعد از انقلاب بی‌نظیر بود. به نظر می رسید دولت خاتمی دو گزینه پیش رو داشت، یا خود دولت از طریق وزارت کشور از پشت پرده قتل ها بگوید یا وزارت اطلاعات وقت را وادارد که آن چه در آن رخ داده را بپذیرد و بیانیه بدهد. راه حل نهایی گزینه دوم بود. وزارت اطلاعات ایران در آن بیانیه قتل تنها برخی از نویسندگانی که در آذرماه سال ۷۷ به طرز مشکوکی به قتل رسیده بودند را بر عهده گرفته بود و برخی از نیروهای درون وزارت اطلاعات را عاملین این قتل‌ها معرفی کرد. در متن این اطلاعیه آمده بود که : «وزارت اطلاعات بنا به وظیفه قانونی و به دنبال دستورات صریح مقام معظم رهبری و ریاست محترم جمهوری، کشف و ریشه کنی این پدیده شوم را در اولویت کاری خود قرار داد و موفق گردید شبکه مزبور را شناسایی، دستگیر و تحت تعقیب قرار دهد و با کمال تأسف معدودی از همکاران مسئولیت ناشناس، کج اندیش و خودسر این وزارت که بی شک آلت دست عوامل پنهان قرار گرفته و در جهت مطامع بیگانگان دست به این اعمال جنایتکارانه زده‌اند، در میان آنها وجود دارند. این اعمال جنایتکارانه نه تنها خیانت به سربازان گمنام امام زمان (عج) محسوب می‌شود، بلکه لطمه بزرگی به اعتبار نظام جمهوری اسلامی ایران وارد آورده است.»

هر چند در نهایت حدود یک ماه پس از این بیانیه بود که «سعید امامی » در نیمه بهمن ماه سال ۱۳۷۷ به عنوان تئوریسین چگونگی قتل ها بازداشت شد اما بیانیه تاثیر آنی و سریع داشت. روند قتل ها متوقف شده بود و به نظر می رسید یکی از بزرگترین خانه تکانی ها در جریان بود. خانه تکانی که البته باز هم فشار رسانه ها و مطبوعات را لازم داشت.

در همه ماه های بعد از آن بیانیه تاریخی اما مطبوعات اصلی ترین رکن در پیگیری ماجرای قتل های زنجیره ای بودند. جزییاتی که توسط ارباب جراید به گوش مردم می رسید ابعاد تازه تری از ماجرا را می گشود.

اما بیانیه برای مطبوعات پایان ماجرا نبود. آنان قصد داشتند تا انتها پرونده را پیگیری کنند و روند افشاگری ها با بیانیه وزارت اطلاعات وارد روند تازه ای می شد. روندی عجیب که در ۳۰ خرداد سال ۱۳۷۸ نه فقط فصل تازه ای در مطبوعات ایران را رقم زد و روزنامه سلام را در نهایت به ورطه توقیف کشاند که یکی از جنجالی ترین پرونده های سال های پیش رو را در مقابل دیدگان جامعه گشود؛ ماجراهای کوی دانشگاه و اتفاقات پس از آن!

تا پیش از رسیدن به ماجراهای کوی دانشگاه اما مطبوعات وقت در مسیر پرونده به سراغ همه متهمان از وزیر تا معاون ن نیز رفتند که این خود مجال دیگری برای بررسی می طلبد.

مطبوعات وقت و روزنامه نگاران در آن دوران ترس و دلهره اما موفق شدند یکی از زرین ترین برگ های تاریخی حوزه خود را در تاریخ رسانه های جمعی این سرزمین بنویسند.

می گویند تاریخ یک کشور، کشوری دیگر است. بررسی ابعاد مختلف ماجراهای مربوط به قتل های زنجیره ای خود تاریخی و ماجرایی دیگر است. تاریخ مطبوعات آن دوره را که میخواینم انگار دره ای بی انتها میان امروز و آن گذشته فاصله انداخته است، انگار آن تهور در تحریریه ها در آذر خونین۷۷ یخ زده است و حالا در تحریریه های ایران امروز آن حرف ها و آن شجاعت ها چیزی جز دیوانگی تعبیر نمی شود.سالگرد قتل دگراندیشان در آذر سال ۷۷ دست کم دو تراژدی با خود دارد، یکی ریخته شدن خون بیگناهان را به یاد می آورد و دوم آینه ای شکسته در برابر مطبوعات و روزنامه نگاران می گذارد تا با چهره از فرم افتاده و کج و معوج خود مواجه شویم.

لینک کوتاه

برچسب ها

، ، ، ، ،
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.