• تاریخ انتشار : چهارشنبه 24 شهریور 1400 - 22:28
  • کد خبر : 3977
  • چاپ خبر

زخم مقدس

‍ امتداد – داوود حشمتی: ما زخم های متفاوتی را در زندگی دیده ایم، اما بعضی از زخم ها، مقدسند یا بهتر است بگوییم برای صاحب زخم، مقدس است. این روایت دو زخم در افغانستان است که هردو برای صاحبان آن مقدس بود. آنهم از یک واقعه. فاصله میان این دو زخم فاصله دو اعتقاد

‍ امتداد – داوود حشمتی:

ما زخم های متفاوتی را در زندگی دیده ایم، اما بعضی از زخم ها، مقدسند یا بهتر است بگوییم برای صاحب زخم، مقدس است. این روایت دو زخم در افغانستان است که هردو برای صاحبان آن مقدس بود. آنهم از یک واقعه. فاصله میان این دو زخم فاصله دو اعتقاد است که باید آن را فهمید و درک کرد.

زخم اول: تابوت

زن برای اولین بار بود که اجازه داشت در مراسم خاکسپاری شرکت کند. اولین بار بود که زیر یک تابوت رفت. در افغانستان زنها اجازه حضور در مراسم خاکسپاری را نداشتند. اما سال ها قبل در افغانستان اتفاقی افتاد که زنها برای اعتراض دست به یک حرکت نمادین زدند و با تشییع جنازه «فرخنده» این اعتراض را نشان دادند. دست زن جوان بازیگر افغان زیر این تابوت زخم شد.

وقتی فشار جمعیت باعث می شد که از تابوت جدا شود او سعی می کند همچنان رابطه دستش را با تابوت حفظ کند. چوب دستش را می خراشد. وقتی به خانه برگشت زخمش را نگاه کرد. بدون آنکه به آن رسیدگی کند، از آن لذت برد. دوست داشت هیچ وقت این زخم خوب نشود. این زخم برایش نشانه بود. زخمی مقدس بود برای یک اعتقاد.

زخم دوم: قاتل

شاگرد مغازه عینک فروشی بود. وقتی شنید فریاد می زنند: این زن به قرآن اهانت کرده و آن را سوزانده است… مسلمانان از قرآن تان حمایت کنید، سراسیمه به خیابان دوید تا خودش را به خیل عظیم کسانی برساند که در حال تکه پاره کردن «فرخنده» بودند. با دست چند ضربه به او زد. آنقدر شور و هیجان داشت که متوجه نشد ناگهان دستش به جای آنکه صورت فرخنده را له کند، به زمین خورد و زخم شد. به مغازه برگشت تا زخمش را مداوا کند. دستش را بست و دوباره خودش را به صف اول کسانی رساند که دختر را تا لب رودخانه برده بودند تا آتش بزنند.

با همان زخم مقدس سنگ را بلند کرد و چند بار به دختر کوبید و دوربین های موبایل بود که تصاویر او را در این لحظات ثبت می کرد. بعدها که خبرنگار با او در زندان مصاحبه کرده بود می گفت: من آن لحظه از شنیدن صدای کسی که برای قرآن یاری می خواست کنترلم را از دست دادم.

ماجرای قتل فرخنده ملک زاده که سال ۱۳۹۳ در افغانستان سوزانده شد داستان تراژدی بود از کسی که خود معلم دینی بود و وقتی به دعانویس مسجد دوشمشیر اعتراض کرد که این کار مغایر با آموزه های دینی است و دعاهای او را سوزاند، با خشم دعانویس مردم علیه او شورانده شد.

صدها مرد رادیکال خشمگین با شنیدن اتهام دعانویس به مجرم هجوم آوردند. پلیس رسید و سعی کرد فرخنده را کمی دورتر از ساختمان محلی بکشاند، اما او نپذیرفت و خواستار یک افسر پلیس زن برای همراهی‌اش شد. مهاجمان توانستند فرخنده را به خیابان بکشند و در آنجا او را به زمین بیاندازند و ضرب و شتم شروع شد. پلیس او را با شلیک چند گلوله هوایی نجات میدهد و به بالای مسجد می برد اما فرخنده از سقف مجسد به میان جمعیت لیز می خورد.

حالا او در میان اوباشی است که وحشیانه او را لت و پار می کنند. سپس او را آنقدر با سنگ و چوب می زنند و از محوطه مسجد به خیابان می اندازند. پیکر او را در جاده قرار دادند و با اتومبیل از رویش رد شدند. او را به ماشین می بندند و تقریباً ۱۰۰ متر روی زمین می کشند.. پلیس هیچ مقاومتی نمی کند و ترافیک را به اطراف صحنه هدایت می کند. جمعیت پس از آن جسد را به ساحل مجاور رودخانه کابل میکشد و به نوبت او را سنگسار کرده و به آتش میکشد. بدن او در خون غوطه‌ور شده بود و نمی‌سوخت، بنابراین جمعیت لباسهای خود را برای شعله‌ور کردن و حفظ آتش از بدنشان کشیدند. جمعیت در این حین تکبیر پیروزی سر می داد.

بعدها مشخص شد که او بیگناه بود اما دعانویس آزاد شد. هنرپیشه زن افغان که زخم دستش برای مقدس بود سال ۹۴ گفته بود: اگر سرنوشت دادگاه موجب کیفر قاتلان شد به ایجاد تغییر در شرایط زنان افغانستان امیدوار باشید در غیر اینصورت هیچ چیز تغییر نخواهد کرد.

امروز تفکری در افغانستان به قدرت رسیده است که زخم دست آن جوان عینک فروش را ارج می نهند. زخمی که فرد فکر می کند در دفاع از دین برداشته است. زخم مقدس تفاوتش از تکه پاره کردن بدن فرخنده است تا زخم زیر تابوت. آیا امید اصلاحی هست؟

لینک کوتاه

برچسب ها

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.