• تاریخ انتشار : چهارشنبه 19 خرداد 1400 - 22:30
  • کد خبر : 2786
  • چاپ خبر
علی صمدپور در گفتگو با امتداد:

بی تدبیری و بیگانگی با ماهیت رشد فرهنگی به وضوح احساس می شود/ ریشه های ما را قطع کرده اند/ تولید کننده ها بیشتر از شنونده هاست

بحث درباره کپی رایت، تناقض آمیز است؛ تا زمانی که زیرساخت های اقتصادی وجود نداشته باشد، کپی رایت معنا پیدا نمی کند. معنی کپی رایت در این وضعیت اقتصادی این است که تو را از همه چیز محروم می کنیم و چون پول نداری نمی توانی سبد فرهنگی داشته باشی. شما با حقوق ماهیانه چهار میلیون نمی توانید هم به سینما و کنسرت بروید، هم کتاب بخرید و هم موسیقی گوش کنید. اما مفهوم اساسی کپی رایت در دنیا این است که نهادهایی که از اثر هنرمند استفاده می کنند موظفند به او هزینه پرداخت کنند. اگر امروز صدا و سیما هزینه پخش آثار را به هنرمندان می داد، وضعیت بهتر از این ها بود

امتداد-نوا ذاکری: کرونا سبک زندگی انسان امروز را متفاوت کرد و ما با جهانی روبرو شدیم که پیش از آن سراغ نداشتیم. با تعطیل شدن تئاترها، سینماها و کنسرت ها، اقتصاد هنر در جهان دگرگون شد اما در ایران، وضعیت به شکل متفاوتی است. علی  صمدپور، آهنگساز، نوازنده و ناشر موسیقی معتقد است: سیستم تولید و پخش آثار هنری در دنیا تغییر کرده اما ما تغییر نکردیم.

امتداد با این هنرمند که در حوزه موسیقی فیلم، موسیقی کلاسیک ایرانی و موسیقی کلاسیک فعالیت می کند و همچنین مدیریت بخش نشر موسیقی خانه هنر خرد را بر عهده دارد در خصوص اقتصاد موسیقی و معضلات آن به گفتگو نشست.

*بخش اعظم تولیدات موسیقی ایرانی بی اثر هستند

صمدپور در ابتدای سخنان خود با اشاره به اینکه ما در حوزه تولید و پخش آثار موسیقی از دنیا عقب هستیم و چه بسا کرونا نقش مثبتی در این رابطه ایفا کرده است گفت: طبیعتا زمانی که محدودیت های رفت و آمد ایجاد شد، اثر مشخص و قابل سنجشی نیز روی اقتصاد، در همه زمینه ها گذاشت اما درباره موسیقی باید بگویم که این وضعیت-کرونا- عارض شد بر وضعیت بد گذشته چرا که در گذشته نیز ما وضعیت نرمالی را در موسیقی شاهد نبودیم. شرایط کرونا باعث شد برای خیلی ها روشن شود که رویکردشان در وضعیت نرمال باید به چه شکل باشد. من ایران را به خاطر مصائب خاصش از دنیا جدا می کنم. واقعیت این است که ایران، در ارتباط با موسیقی و هنرهای اجرایی، پیش از این وضعیت هم معضل های فراوانی داشت.

او ادامه داد: من فکر می کنم مخاطب موسیقی ایرانی، که حدود تخصص من است، خواهنده ی آن چیزهایی که تولید می شود نیست. تعدادی اثر در این طبقه ی خاص تولید می شود که دیگر اسمش موسیقی ایرانی هم نیست و بحث ما از آنجا شروع می شود. تعداد زیادی از این آثار در طول سال تولید می شود و این ها اقتصاد موسیقی را دچار شُک کرده اند؛ نوعی پاپ بینابینی توسط افراد سابقه دار که تجربه موسیقی ایرانی دارند یا پدرانشان در این موسیقی صاحب نام بوده اند تولید می شود به اضافه ی کارهایی که خواننده های معروف انجام می دهند اما هیچ کدام این ها، موسیقی ایرانی به مفهوم خاص خودش نیست.

صمدپور با بیان اینکه در طول سال پنجاه تا شصت آلبوم در زمینه ی تک نوازی و گروه نوازی تولید می شود که بخش اعظم آن ها در بازار موسیقی، تولیدات بی اثری هستند و شنونده ای هم ندارند گفت: البته در میان این ها، کارهای درخشانی هم تولید می شود اما موضوع اصلی این است که وقتی درباره اقتصاد حرف می زنیم نمی شود از این آثار سخن نگوییم چرا که خیلی از این ها در هیچ شرایطی فروشی ندارند؛ پس علت تولید این آثار چیست؟

*تعریف تربیت هنرمند در ایران عوض شده

آهنگساز فیلم «ماهی ها عاشق می شوند» در خصوص مخاطب موسیقی کلاسیک بیان کرد: لازم است به این نکته توجه کنیم که موسیقی کلاسیک ایرانی هیچ زمانی آمادگی این را نداشته که مخاطبی بیش از یک محدوده ی معین در یک طبقه خاص از جامعه داشته باشد. مخاطبین موسیقی هنری در ایران، همانند مخاطبین کتاب های ادبی و هنرهای تجسمی هستند؛ این لایه ای ای است که فکر نمی کنم توانسته باشیم در این پنجاه سال اخیر آن را چغرتر کنیم؛ این مخاطبان همیشه دو سه هزار نفر بودند و گاهی اوقات کمتر هم شده اند.

او ادامه داد: چیزی که اینجا اشکال پیدا کرده، روند تربیت هنرمند است که در ایران تعریفش عوض شده؛ هنرمند امروز در ایران دارای دو سطح دانشگاهی و غیر دانشگاهی است. برای من مایه ی تردید است که دانشگاه بتواند هنرمند تربیت کند. افراد دیگر هم که احساس می کنند هنرمند هستند وارد عرصه می شوند اما مخاطب همچنان گنگ است. این وضعیت در موسیقی پاپ به هر شکل روشن است. یک خواننده پاپ فارغ از اینکه چه نوع موسیقی ای تولید می کند، کنسرت برگزار می کند و سه هزار نفر به تماشای آن می نشینند؛ اینجا تکلیف روشن است. اما هنرمند موسیقی کلاسیک می گوید من آهنگساز موسیقی ایرانی ام اما چه کسی قرار است گوش کند؟ کنسرت برگزار می کند اما حتی دویست نفر هم سالن را پر نمی کنند؛ منظورم از گنگ بودن مخاطب، چنین وضعیتی است.

صمدپور در ادامه با بیان اینکه امروز تعداد تولید کننده های ما بیشتر از شنونده هاست اظهار کرد: روشن است که دخالت ها و عدم دخالت ها در جایی و حضور نابجای دولت و حکومت در موضوع هنر است که این اتفاق را به وجود می آورد. بی تدبیری و بیگانگی با ماهیت رشد فرهنگی در ایران به وضوح احساس می شود.

*در ایران زیرساخت های ورود به پلتفرم های دیجیتال وجود ندارد

این هنرمند در خصوص شرایط اقتصاد هنر در خارج از ایران بیان کرد: در خارج از ایران شرایط متفاوت است. لایه ی عامیانه گری در کل جهان به دلیل وجود شبکه های اجتماعی و سطحی نگری فربه می شود اما به این دلیل که اقتصاد هنر آنجا فراگیر است، حیات هنری همچنان یک پارچگی خود را حفظ کرده است. هنرمند یک اثر را در پلتفرم های دیجیتال تولید می کند، اگر توانست به مخاطب دست پیدا کند یعنی خریدار داشته و به این ترتیب به حیات هنری خود ادامه می دهد. اما در ایران اساساَ زیرساخت های ورود به پلتفرم های دیجیتال وجود ندارد و شما به عنوان هنرمند نمی توانید آزادانه اثر خود را منتشر کنید و حتما باید یک واسطه وجود داشته باشد.

صمدپور ادامه داد: هنرمندان امروز ایرانی و حتی ناشرین، با فعالیت در این پلتفرم ها آشنا نیستند. پروموشن در این پلتفرم ها نیاز به خرج کردن دارد و شما باید بتوانید با یک کریدت کارت پرداخت کنید که این مشکلِ خاص ایران است. در این شرایط هنرمند اثری را تولید می کند اما صدای مخاطبی را از بیرون نمی شنود. به طور مثال هر استریمی در یک پلتفرومی مثل «اسپاتی فای» شاید یک هزارم دلار به تولید کننده اثر پرداخت می کند که هر هزار تای آن می شود یک دلار. یعنی اگر هزار نفر یک تِرک را گوش کنند یک دلار نصیب هنرمند می شود. اگر این تعداد به پنجاه میلیون برسد، یا اینکه اثر وارد پلی لیستی شود که پنجاه میلیون شنونده دارد شرایط خیلی فرق می کند و آنجاست که هنرمند مسیرش را پیدا کرده و به حیات هنری اش ادامه می دهد. اما این شرایط در ایران بسیار متفاوت است و هنرمند برای وارد شدن به این پلتفرم ها نیاز به یک واسطه دارد و این واسطه ها هم محدود هستند و همه باید دست به دامان آن ها شوند.

*بدون وجود زیرساخت های اقتصادی قانون کپی رایت بی معنی است

آهنگساز فیلم «ستاره می شود» در رابطه با قانون کپی رایت عنوان کرد: بحث درباره کپی رایت، تناقض آمیز است؛ تا زمانی که زیرساخت های اقتصادی وجود نداشته باشد، کپی رایت معنا پیدا نمی کند. معنی کپی رایت در این وضعیت اقتصادی این است که تو را از همه چیز محروم می کنیم و چون پول نداری نمی توانی سبد فرهنگی داشته باشی. شما با حقوق ماهیانه چهار میلیون نمی توانید هم به سینما و کنسرت بروید، هم کتاب بخرید و هم موسیقی گوش کنید. اما مفهوم اساسی کپی رایت در دنیا این است که نهادهایی که از اثر هنرمند استفاده می کنند موظفند به او هزینه پرداخت کنند. اگر امروز صدا و سیما هزینه پخش آثار را به هنرمندان می داد، وضعیت بهتر از این ها بود.

*الگوها از میان رفته و بستری برای ترانه سرایان فراهم نیست

صمدپور در پاسخ به این سوال که چرا امروز در ایران، موسیقی پاپِ مبتذل با اقبال روبه رو است بیان کرد: همه می دانیم که مسکن ها چیزهای خوبی نیستند اما اگر یک نفر در معرض مرگ قرار بگیرد مسکن های خیلی قوی به او داده می شود یا حتی ممکن است عضوی از بدن بیمار را از کار بیندازند تا زنده بماند؛ ما در خصوص تولیدات آثار موسیقی در چنین وضعیتی قرار داریم.

او ادامه داد: کارکرد موسیقی پاپ شادی آور و سرگرم کننده است و همیشه هم وجود داشته اما این سرگرمی می تواند بدون شعار و نظارت جامعه، آنقدر فرهیخته باشد که منجر به ظهور ترانه سراهایی همچون شهریار قنبری و اردلان سرفراز و… شود. وقتی امروز شعرهای آنان را نگاه می کنیم می بینیم که الگوی ذهنی شان، شاعران بزرگی همچون اخوان ثالث، فروغ فرخزاد و احمدرضا احمدی و… بودند. اما امروز تمام آن الگوها را از میان بردیم و بستری برای ترانه سرایان فراهم نیست و همین است که امروز یک سری ملودی کودکستانی روی ترانه های مبتذل می نشینند و کسانی که خواننده هم نیستند این ترانه ها را اجرا می کنند.

مدیر خانه پایور(مرکز پژوهش و انتشار اسناد موسیقی ایران) با بیان اینکه این تنها خوراکی است که در دسترس مردم قرار دارد گفت: شما وقتی در یک راه بسیار طولانی قدم می زنید و تنها یک رستوران وجود دارد با بدترین غذای ممکن، چه می کنید؟ ناچار مجبور به خوردن همان غذا برای زنده ماندن و ادامه مسیر می شوید.

*وضعیت اقتصادی و فرهنگی بالانس نیست

صمدپور در اشاره به پاپ دهه چهل و پنجاه اظهار کرد: کدام آهنگ درجه یک موسیقی پاپ دهه چهل و پنجاه هست که از گوش مردم دور مانده باشد؟ اما از همان دهه هفتاد جز یک سری نوستالژی، ما عملاَ شاهکاری در موسیقی پاپ نمی بینیم که ماندگار شده باشد. امروز که موسیقی پاپ دهه پنجاه را کنار آثار موسیقی ارکسترال ایرانی می گذاریم می بینیم که سطح موسیقی پاپ بالاتر است. موسیقی پاپی که واروژان ها و چشم آذرها و دیگران در آن دوره تولید کردند، پیچیدگی های اهنگسازانه بیشتری نسبت به موسیقی ارکسترال ایرانی دارند. حتی ترکیبات صوتی موسیقی آن دوره از کاربرد سازهای ایرانی شگفت انگیز است اما اجازه انتقال این تجربه به پاپ دهه هفتاد و هشتاد داده نشد.

این هنرمند در پاسخ به این سوال که سهم تقصیر مردم در به وجود آمدن این وضعیت چقدر است گفت: من مردم را مقصر نمی دانم. در کشورهای پیشرفته آزادی تولید وجود دارد و وضعیت اقتصادی و فرهنگی بالانس است. غیر ممکن است که انسان ها به طور عمده، جفنگیات را انتخاب کنند که اگر اینطور بود درِ فلسفه تا امروز بسته شده بود و اندیشه ادامه پیدا نمی کرد. وقتی بالانس وجود ندارد همه چیز به هم می ریزد.

وی اضافه کرد: اقتصاد ما در چهل سال گذشته، یک فروپاشی تدریجی را تجربه می کند؛ از دلار هفت هزار تومان شروع شده و امروز به بیست و چهار هزار تومان رسیده. آن شوک ها هم شوک های پاپیولار است. اگر بخواهید معدل بگیرید سیزده تا پانزده درصد از پول ملی کم شده است و در این میان اولین چیزی که دچار مشکل می شود وضعیت فرهنگی است.

صمدپور در پایان سخنان خود به غریبه بودن مردم با ساز اشاره کرد و گفت: چندین و چند سال است که من ساز به خیابان می برم و مردم آن را نمی شناسند. اگر کسی تار را از دور دیده باشد به راحتی می تواند آن را بشناسد اما ساز را عملاً از زندگی مردم حذف کردند. از سال ۶۱ تا ۶۸ که آوردن ساز به خیابان ممنوع بود و همچنان هم این ممنوعیت در رسانه ملی ادامه دارد. در این شرایط که ریشه های ما را قطع کرده اند چه انتطاری از موسیقی داریم؟

 

 

 

لینک کوتاه

برچسب ها

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 1 در انتظار بررسی : 1 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.