• تاریخ انتشار : چهارشنبه 19 خرداد 1400 - 22:36
  • کد خبر : 2790
  • چاپ خبر
فلسفه به زبان ساده/ بخش سوم

افلاطون و جهان مُثُلی

گروه در غار میداند و شناخت را راه رهانیدن انسان از اسارت غار و باور به سایه است. افلاطون جهان را به دو دسته تقسیم می‌کند. اول جهان حقیقت یا مثل که فارغ از زمان و مکان و ثابت و حاصل شناخت عقلی در حالی‌که جهان طبیعت زمان‌مند و دارای ابعاد مکان و زمان می‌باشد و ماحصل شناخت حسی است. افلاطون حقیقت جهان محسوسات را قبول می‌کند و آن را انکار نمی‌کند و اطلاق کلمه جهان حقیقی، یا «آنچه هست» را شایسته عالم مُثُل می‌داند

امتداد- ریحانه عرفانی: وقتی در مطالعه فلسفه به افلاطون می‌رسیم با مفاهیم آشنایی مواجه می‌شویم، نظریاتی که در قالب های دیگر آن را شنیده‌ایم…

افلاطون در خانواده‌ای ثروتمند و سرشناس متولد شد، نام اصلی‌اش آریستوکاس بود اما به دلیل داشتن پیکر تنومندش به او لقب افلاطون را دادند، او در دوران درخشش و شکوفایی پریکلس دولتمرد آتنی پرورش یافت کسی که معابد تخریب شده توسط خشایارشا طی جنگ پارسیان و یونانیان را بازسازی کرد، او دموکراسی، ادب و هنر آتن را پرورش داد و دوران طلایی آتن را رقم زد. افلاطون پس از مرگ سقراط آتن را برای مدتی طولانی ترک کرد و پس از بازگشت مدرسه‌ای در نزدیکی باغ آکادموس تأسیس کرد که به «آکادمی» معروف شد و می‌توان آن‌را اولین دانشگاه اروپایی خواند.

افلاطون اولین نقد ادبی مدون و مکتوب را نگاشت و هم‌چنین به عنوان یکی از اولین کسانی ‌است که از سانسور هنر گفت، اثر سقراط و فیثاغورثیان بر فلسفه افلاطون منجر به یک منطق‌گرایی مطلق شد. موضوعات اصلی فلسفه افلاطون حول «مدینه فاضله» یا «اتوپیا»، نظریه «مُثُل»، نظریه معرفت و شناخت و دیدگاه‌های او در باب هنر، اخلاق و سیاست می‌باشد.

افلاطون هیچ‌گاه رساله مستقلی در باب نظریه مُثُل و تمثیل غار ننوشت اما بدون شک می‌توان این نظریه را خورشیدِ منظومه ذهن افلاطون دانست که نظریات دیگر وی به دور آن می‌گردند. افلاطون برای درک جهان مثلی از تمثیل غار استفاده کرد، ابتدا غاری را در نظر بگیرید که در انتهای آن افرادی به یک دیوار تکیه کرده‌اند، در پشت سر آنان مجسمه‌هایی قرار دارد که پشت آن یک شعله آتش قرار دارد و به واسطه آن سایه مجسمه‌ها بر روی غار افتاده وافراد پشت دیوار به آن خیره‌اند؛ در این میان فردی از پشت دیوار به بیرون می‌آید و به شعله آتش می‌نگرد و از دهانه غار خارج می‌شود و جهان بیرون غار می‌رود و می‌بیند که مجسمه‌ها تقلیدی از اشیا جهان بیرون هستند؛ افلاطون جهان بیرون غار را به جهان مُثُل و حقیقی و غار را به دنیا تمثیل می‌کند، سایه‌ها نماینده‌ای از اعتقادات

گروه در غار میداند و شناخت را راه رهانیدن انسان از اسارت غار و باور به سایه است. افلاطون جهان را به دو دسته تقسیم می‌کند. اول جهان حقیقت یا مثل که فارغ از زمان و مکان و ثابت و حاصل شناخت عقلی در حالی‌که جهان طبیعت زمان‌مند و دارای ابعاد مکان و زمان می‌باشد و ماحصل شناخت حسی است. افلاطون حقیقت جهان محسوسات را قبول می‌کند و آن را انکار نمی‌کند و اطلاق کلمه جهان حقیقی، یا «آنچه هست» را شایسته عالم مُثُل می‌داند.

همان‌طور که ذکر شد فلسفه افلاطون ابعاد دیگری نیز دارد، ما یونان و آتن را به عنوان مهد دموکراسی می‌شناسیم، حال آن‌که فلاسفه یونان نه تنها به این مسئله افتخار نمی‌کنند، بلکه به آن انتقاد دارند. حکومتِ وقت دادگاه سقراط در دست دموکرات‌ها بود و حکم نوشیدن جام شوکران برای سقراط، توسط آراء شورای ۵۰۰ نفره مردم آتن صادر شد؛ شاید اثر گذارترین اتفاق بر رویکرد ضد دموکراسی افلاطون همین باشد، اینکه افلاطون قصور مرگ استاد خود را از حکومت دموکراسی می‌دید. تاثیر این نگرش در رسالات ده گانه افلاطون به صورت مشخصی پیداست.

پیش تر گفتیم که عقاید سقراط را بیشتر در رسالات افلاطون میتوان یافت، ما در دیالکتیک‌های نگاشته شده توسط افلاطون طی مطالعه رسالات مختلف شاهد اندیشه دموکراسی گریزانه او و سقراط هستیم، در کتاب ششم رساله جمهور افلاطون،  سقراط با شخصی به نام «آدمانتوس» به مباحثه می‌پردازد و با تمثیل جامعه به یک کشتی، ضعف‌های حکومت دموکراسی را به تصویر می‌کشد. سقراط می‌پرسد: “اگر یک سفر دریایی در پیش داشتید، بهترین کسی که می تواند انتخاب کند که چه کسی کشتی را هدایت کند کیست؟هر کسی و یا کسی که با دریانوردی آشنایی دارد؟” آدمانتوس جواب می دهد: مشخص است که باید آشنایی داشته باشد و سقراط در جواب می گوید: «پس چرا ما فکر می کنیم که هر کسی صلاحیت دارد قضاوت کند چه کسی رهبر بهتری برای یک کشور است»

سقراط و افلاطون حق رأی را برای عموم مردم صحیح نمی‌دانند و از رأی دادن به عنوان یک مهارت یاد می‌کنند و قائل شدن حق رأی برای مردمی که مهارت کافی در انتخاب فرد اصلح ندارند را به ضرر حکومت دانسته و به معنای سپردن سکان هدایت به فردی ناآگاه می‌دانند. تأثیر این افکار منجر به طرح ایده «آرمانشهر» یا «اتوپییا» یا «مدینه فاضله» از سوی افلاطون شد که به شرح آن در بخش چهارم خواهیم پرداخت…

منابع:

تاریخ فلسفه غرب رجینالد هالینگ دیل

تاریخ فلسفه غرب برتراند راسل

تاریخ فلسفه ویل دورانت

رساله جمهور افلاطون

لینک کوتاه

برچسب ها

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.