• تاریخ انتشار : شنبه 15 خرداد 1400 - 12:30
  • کد خبر : 2735
  • چاپ خبر
فلسفه به زبان ساده/ بخش دوم

سقراط، استاد افلاطون

پس از صدور حکم دادگاه شاگردان سقراط در زندان به ملاقات او می‌روند و پیشنهاد فرار با رشوه دادن به نگهبانان را مطرح می‌کنند، اما سقراط چنین زنده‌ماندنی که با نفی قانون باشد را رد می‌کند و می‌گوید «دغدغه به خود راه ندهید و به خود بگویید که فقط جسم مرا به خاک خواهید سپرد» چرا که با کشتن یک فرد اندیشه‌های او به کشته نخواهد شد.

امتداد-ریحانه عرفانی

هم زمانی سوفسطاییان بر مباحث فلاسفه آن ایام تاثیر بسیاری داشت. sophist از نظر لغوی، از ترکیب دو جزء sophi به معنای حکمت و معرفت و ist به معنای گرایش فکری و در جای دیگر به معنای شغل و پیشه است؛ در یونان باستان این اصطلاح به کسانی تلقی میشد که در ازای تدریس فلسفه پول دریافت می‌کردند آن‌ها به شهرهای مختلف سفر می‌کردند و فنون مباحثه و خطابه را به اشخاصی که به آن احتیاج داشتند ( مثلاً برای استفاده های سیاسی) آموزش می‌دادند و کسب درآمد می‌کردند. این اصطلاح از منظر فلاسفه بار منفی داشت و به سوفسطاییان می‌گفتند «شما معرفت پیشه‌اید، نه عاشقان معرفت».

از سوفیست‌های سرشناس می‌توان به «پروتوگوراس»و «گرگیاس» اشاره کرد. گرگیاس در پاسخ به پرسش حقیقت چیست، سه معیار برای حقیقت تبیین کرد، اول اینکه حقیقتی وجود ندارد. دوم اینکه حقیقتی وجود دارد، اما قابل شناخت نیست. سوم اینکه حقیقتی وجود دارد، برای عده‌ای قابل شناخت هست، اما قابل انتقال نیست.« با وجود چنین رویکردی سوفیست‌ها به‌جای پرداختن به حق و حقیقت به سوی فن بیان رفتند چرا که مشتریان بیشتری هم داشت و در بسیاری از دعواهای حقوقی و برای مقام‌های سیاسی کارآمد بود. آن‌ها به سفسطه‌گری و بی‌صداقتی شناخته می‌شدند زیرا با بیانی گیرا و چرب زبانی به «مغلطه» یا بیان چیزی که از حقیقت نبودن آن مطلع هستند برای فریب دادن افکار می‌پرداختند و مغالطه و سفسطه‌گری را آموزش می‌دادند. »(رجینالد هالینگ دیل)

هرچند این تعبیر لزوماً در مورد همه سوفسطایی‌ها صدق نمی‌کند و برخی بزرگان آنان فلاسفه‌ای بودند که از عنوان مغلطه‌گر مبرا هستند.

گفتیم سقراط به دو پرسش اساسی پرداخت، فضیلت چیست؟ و بهترین حکومت کدام است؟

برای جوانان آتن در آن عصر حیاتی‌تر از این دو مسأله نبود. سوفسطاییان عقاید این جوانان را در بارهٔ خدایان اولمپ خراب کرده‌ و در نتیجه عقاید آنان در خصوص اخلاق نیز سست شده بود زیرا قسمت عمده ضمانت اجرای آن ترس مردم از این خدایان بی شمار بود، که به عقیده آنها همه جا حاضر و ناظر بودند در صورت انکار این خدایان به نظر می‌رسید که دیگر برای متابعت از لذائذ و هوای نفس هوای نفس مانعی در کار نیست و فقط باید از حدود قانون تجاوز ننمود، طرفداری از منافع شخصی اخلاق مردم آتن را تا حد نابودی ضعیف ساخت، تا بالاخره شهر را طعمه سپارتیان سخت و خشن کرد، راجع به حکومت باید گفت هیچ چیز مسخره‌تر از آن دموکراسی که عوام بر آن مسلط باشند و تابع هوا و هوس اشخاص باشد نبود، حکومت در دست جمعیتی بود که دائم در شور بودند، سران لشگر به سرعت انتخاب می‌گردیدند و به همان سرعت معذول و اعدام می‌شدند، اعضای هیئت عالی دولت به ترتیب الفبا انتخاب می‌گردیدند و در کنار آنان کشاورزان و بازاریان ساده را می‌شد یافتند، چطور یک اخلاق نوین می‌تواند در آتن رشد و نمو کند و چگونه می‌توان حکومت‌ها را نجات داد.

این مباحث و پاسخ‌ها سرانجام سقراط را به دادگاه حکومت وقت رسانید. سقراط یکتا پرست بود و اعتقاد داشت مرگ او را از میان نخواهد برد، نقل است در مورد اون دو آتنی به هم می‌گفتند: « این است آن بی‌دینی که معتقد است خدا یکی است»

در سال ۳۹۹ پیش از میلاد، سقراط به فاسد کردن جوانان متهم شد. اتهام دیگر او بی‌اعتقادی به خدایان بود. سقراط را به دادگاه فراخواندند…

«دادستان‌های محکمه آنیتوس ملتوس و لیکون، بودند طبق گفته‌های افلاطون از دادگاه سقراط در رساله «آپولوژی» نخست اتهام سقراط به او بیان می‌شود و سپس سقراط به دفاع از خود می‌پردازد. او اتهام فاسد کردن جوانان را رد می‌کند، سپس توضیح می‌دهد که نه تنها عموم مردم بلکه معبد دلفی او را داناترین افراد بشر دانسته، در حالی که تنها علمی که او دارد؛ علم به جهل خویشتن و ناچیزی علم بشر در برابر علم خداست.

سقراط در ابتدای دفاعیات خود آنیتوس و ملتوس را به زبان‌آوری متّهم می‌کند و این اتّهام را که به او بسته بودند، رد می‌کند. او می‌گوید که فقط در بیان حقیقت زبان‌آور است؛ و اگر به عادت خود سخن بگوید و نه به صورت «خطابهٔ مدوّنی که به صنایع و لطایف مزّین باشد،» نباید بر او خشم بگیرند. وی بیش از هفتاد سال دارد و تاکنون در محکمه‌ای حضور نیافته‌است، و بنابراین اگر طرز بیانش خلاف رسم محاکم است، باید او را معذور بدانند.» ( برتراند راسل؛ فلسفه غرب)

در این دفاعیه سقراط به بررسی این جمله مشهور خود می‌پردازد «تنها یک چیز می‌دانم و آن این است که هیچ‌چیز نمیدانم» سپس قضات را در مورد اصلاح جوانان به چالش می‌کشد و حضار را در آخر به‌این‌جا می‌رساند که تمام مردم آتن قصد اصلاح جوانان را دارند به‌غیر از سقراط و پس از تبریک به مردم بیان می‌کند که زندگی در میان مردم صالح بهتر از زندگی در بین مردم فاسد است و سقراط آنقدر نادان نیست که به فاسد کردن جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کند بپردازد و حتی اگر هم چنین کرده باشد از عمد نبوده، که در این حالت به جای محاکمه باید توسط قاضی که ادعای اصلاح کردن دارند هدایت شود.

در بخش دوم بیشتر سخنان سقراط در مورد دین است و در بخشی از آن عنوان می‌کند «اگر می‌اندیشید که با کشتن من می‌توانید کسی را از نکوهش زندگی زیان‌آورتان بازدارید، سخت در اشتباهید. این راه فرار، راهی نیست که ممکن یا آبرومندانه باشد. آسان‌ترین و شریف‌ترین راه، از پای درآوردن دیگران نیست؛ بلکه بهتر ساختن خویشتن است.»

و در پایان دادگاه که به نوشیدن جام زهر و مرگ محکوم می‌شود بیان می‌کند: «زمان رحلت فرارسیده‌است و ما هر یک به راه خود می‌رویم؛ من به راه مرگ و شما به راه زندگی. کدامیک بهتر است، فقط خدا می‌داند.»

دفاعیات سقراط در دادگاه که رسالات «آپولوژی» و «فیدون» عنوان شده از گیرا ترین خطابه‌های موجود در رسالات فلسفی هستند.

پس از صدور حکم دادگاه شاگردان سقراط در زندان به ملاقات او می‌روند و پیشنهاد فرار با رشوه دادن به نگهبانان را مطرح می‌کنند، اما سقراط چنین زنده‌ماندنی که با نفی قانون باشد را رد می‌کند و می‌گوید «دغدغه به خود راه ندهید و به خود بگویید که فقط جسم مرا به خاک خواهید سپرد» چرا که با کشتن یک فرد اندیشه‌های او به کشته نخواهد شد.

افلاطون در بند ۱۱۶ و۱۱۷ فیدون به شرح اجرای حکم سقراط و نوشیدن بدون درنگ جام زهر در حضور شاگردانش و گریستن حضار و همچنین آخرین سخنان او را نقل می‌کند؛ یونانیان رسمی داشتند که وقتی از بیماری شفا می‌یافتند خروسی نذر «آسکلپیوس» می‌کردند، سقراط پس از نوشیدن زهر و در لحظه جان دادن در آخرین جمله خود به شاگردش گفت: « ای کریتو ما باید خروسی به آسکلپیوس بدهیم؛ ادای دِین را فراموش نکنید»

که اشاره به رهایی از زندگی داشت او مرگ را تراژدی نمی‌پنداشت و بیان این جمله در چنین شرایطی به معنای تلقی کردن مرگ به عنوان یک درمان در چنان شرایطی بود، و سپس جان سپرد.

مرگ سقراط تأثیر عظیمی بر افلاطون گذاشت؛ او پس اجرای حکم از آتن رفت و سالها به شهرهای مختلف سفر کرد؛ تأثیر سیاست وقت بر افلاطون منجر به طرح تصویر مدینه فاضله یا اتوپیا شد و افلاطون با رد حکومت دموکراسی( چرا که منجر به مرگ سقراط شد) به شرح حکومت ایده‌آل خود پرداخت که در بخش بعد به شرح آن خواهیم پرداخت…

منابع:

تاریخ فلسفه غرب رجینالد هالینگ دیل

تاریخ فلسفه غرب برتراند راسل

تاریخ فلسفه ویل دورانت

رساله آپولوژی افلاطون

رساله فیدون افلاطون

لینک کوتاه

برچسب ها

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.